http://www.uplooder.net/

زن و شوهر دعوا کنن

اصاب بقیه افراد به ..ا رود :|

 

 

کاش این حرفم یادم نره که  هیچ  وقت آدم گیری نباشم هیچ وقت جلو بچه هام!! دعوا نکنم با باباشون!

:|

 

 

+ چقد ظاهر بینید شما!

فک کردید آهنگ پست پایینی مال چاووشیه؟(برقصا) خیر جانم یه آهنگ عربیه!

جمعه بیست و هشتم آذر 1393 | 19:5 | کاچی | |

شاید باورتون نشه ولی من با این آهنگ خوب میرخصم :دی

 

کلیک

پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 | 14:37 | کاچی | |

جوری برا صدمین بار ارباب حلقه هارو میبینم !

انگار که قراره بابا 99بار قبل فرق کنه!!!

^_^

از دیدگاه من فیلم ینی این!

 

 

+ حالا من سه روز مدوام تو نت باشم کسی آپ نمیکنه! صب رفتم یونی ظهر دیدم همه آپیدن!

:|

چه وضشه براردان و خاهران دینی؟:دی

سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 | 22:19 | کاچی | |

سِی هلو تو مای نیو فمیلی ممبرز ^_^

 

 

 

 

 

 

بلاخره گرفتم! ایسیر اسپایر!

1600

گفتم که هی نپرسین:دی

 

یکشنبه بیست و سوم آذر 1393 | 19:29 | کاچی | |

معلم زبانمون میگفت آهنگ که گوش میدین تو جاهای عمومی،  از اون محیط جدا میشید و توجهتون بهش کم میشه!

من،  یکی دو تا دختر  دیگه و یکی دو تا پسر از جماعتی که تو میدان دید من هستند تو اتوبوس هندزفری به گوش داریم و موزیک گوش میدیم!

چقد هممون دوست داریم از جایی که هستیم جدا بشیم و توی دنیای خودمون باشیم!

 

 

 

+ راجبه یه موردی

خعلی از خودم خوشم میاد!

ولی نمیتونم بهتون بگم چه موردی!

:))))

 

شنبه بیست و دوم آذر 1393 | 21:15 | کاچی | |

اگر با دیگری بودش میلی....
غلط کرد که با دیگری بودش میلی!!!

مردک خر! با دیگری بودش میلی بره ظرف همون دیگری رو بشکنه!والاع!

:))

 

 

+ من اهل فن نیستم ولی باس بگم چاووشی آلبوم جدیدشو نخونده ،ر....ی...د...ه!

:|

 

++پارسال دوست امسال چی؟!

سه شنبه هجدهم آذر 1393 | 9:14 | کاچی | |

ما معمولیا رنگ چشامون قهوه ای میشه!!!

چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 | 18:30 | کاچی | |

یه دونه آقایی هم نداریم از اینا برامون بخونه [-_-]

از اینا!

دوشنبه دهم آذر 1393 | 22:34 | کاچی | |

که من همان دختر روستاییه لپ صورتی! باشم که به سن چهارده سالگی رسیده باشم و دیگر برای خودم خانمی شده باشم! هر صبح موهای مخملی ام را شانه کرده باشم ، فرق وسط باز کرده باشم و و چارقد قرمر گلدارم را سرکرده باشم.کوزه ای برداشته سرچشمه رفته باشم و سر راه زیر چشمی به پسر خوش و قد بالای ده نگاهی کرده باشم .برگشته باشم خانه و دیده باشم که مادر همان پسر با مادرم صحبت میکند.دلم هرّی ریخته باشد.

دو هفته بعد ِآن روز تنها حاج آقای ده که تنها باسواد ده هم است  صیغه ی عقدمان را خوانده باشد و من  از زیر تور قرمزی که روی صورتم را پوشانده است بله ای  کمرنگ تحویلش داده باشم و خواهران داماد کِل کشیده باشند.

بعد از برداشت خرمن ،پسرافسار اسبی را که سوارم ،گرفته باشد و من را به آن ور آبادی برده باشد و درست دم در خانه اشان  سیب سرخی به دامنم انداخته باشد. شب توی اتاق کوچکی که من بعد خانه ام خواهد بود  تور به صورت نشسته باشم.دامادم  وارد شده باشد وبدون معطلی تور را از صورتم برداشته باشد و از لپ قرمزم که درست رنگ همان سیب سرخ شده ،بوسه ای برچیده باشد و زن و شوهر شده باشیم!

از فردایش صدای مادرشوهرم درامده باشد که عروسم انگار اجاقش کور است!پسرمان که ایرادی ندارد! چندماهی بگذرد و دلم به شور افتاده باشد که نکند حرفهای عجوزه درست باشد!! رفته باشم امامزاده ی بالای ده و دخیل بسته باشم و نذر کرده باشم .صبح چند ماه بعد با حالت تهوع از خواب بلند شده باشم و خوشحال روان شده باشم به سوی امامزاده برای ادای نذر.

زنهای روستای هرکجا گیرم آوردم باشند حدسهای خود را در مورد دختر یا پسر بودن دلبندم  گفته باشند و مادرشوهرم با شنیدن" دماغش باد کرده دختر است" اخم کرده باشد و با شنیدن"نه بابا خوشگلتر شده حتما پسر است" گل از گلش شکفته باشد و من با هر  لگدش به شکمم کیف دنیا را کرده باشم و درِ گوشش گفته باشم تو سالم باش مرا بس است.

شبی از شبهای ماه نهم از درد به خود پیچیده باشم شوهرم رفته باشد دنبال قابله ولی دیگر طاقت نداشته باشم چشمهایم را بسته باشم و هر چه زور دارم زده باشم  و با شنیدن صدای گریه ات آسوده شده باشم از هر چه درد.

هیجده سال بعد  شوهرم ،دلبندم را در آغوش کشیده باشد و با چشمهای خیس  درِگوشش گفته باشد:

کاش مادرت سر زا نمی رفت و تو را در لباس عروسی می دید.

 

نوشته شده توسط :کاچی

 

جمعه هفتم آذر 1393 | 15:19 | کاچی | |

پسره تو محوطه ی دانشگاه داد میزد

از تمام مردم تگزاس بیزارم ، چون با یکیشون بدجوووووووووور خاطره دارم!!!

 

:))))

فک نمیکرد دیگه یه کاچیه نخده سنج اون حوالیه:دی

 

+ یه زمانی بود خیلی بیکار میشدم هی میومدم نت  بعد دوس داشتم وقتی باشه که اونقد کار داشته باشم نشه بیام نت!

این روزا اون روزاس!

روزای سخت دوست داشتنی : )

سخت به لحاظ بیزی بودن!

++ نت(بلاگفا منظورمه بیشتر) بازار شام شده! و این خیلی بده! دوس ندارم کسایی رو که دارن خراب میکنن اینجارم!

 

+++  ج ندادن به کامنتا و یا کامنت نذاشتن تو وباتونم زیر سیبیلی رد کنین:دی

سه شنبه چهارم آذر 1393 | 23:51 | کاچی | |

www . night Skin . ir